متنی که در دست دارید، دفاعیهای برای «پاکسازی» شاهنامه از هر گونه نقد، بیانیهای ناسیونالیستی دربارهی عظمت ایرانیان، تلاش برای اثبات برتری زبان فارسی بر دیگر زبانها، خوانشی اخلاقی - قضایی برای محاکمهی یک شاعر هزار ساله با معیارهای امروز، و مهمتر از همه، کوششی برای ساختن اسطورهای تازه از فردوسی به جای اسطورههای کهنه نیست. این کتاب، نه در پی نجات شاهنامه است و نه در پی تخریب آن. مسئله فقط یک چیز است: خواندن انتقادی شاهنامه. خوانشی که متن را در تاریخ، اسطوره، و تناقضهایش نگه میدارد و اجازه نمیدهد به ابزار آرامش روانی یا سلاح سیاسی تقلیل پیدا کند. شاهنامه نه کتاب نجات یک ملت است و نه سند برتری یک نژاد. این دو تصور، هر دو ساختهی خوانشهای ایدئولوژیک معاصرند؛ خوانشهایی که بیش از آنکه به خود متن وفادار باشند، در پی پاسخ دادن به اضطرابهای هویتی و سیاسی زمانهی ما هستند.