
نمایش افسانهای برای وقتی دیگر 2
جویس در اولیس، هجده ساعت از زندگی شخصیتهایش را روایت کرده بود. سلین در نرمانس به شاهکاری چشمگیر دست مییابد و بیش از دویست و پنجاه صفحه را تنها به روایت یک شب و آغاز یک صبح اختصاص میدهد.
اگر سلین نمیتواند از این شب دل بکند، از اینروست که میتواند آنجا دست روی موضوعی بگذارد که به او اجازه میدهد همهی حدومرز نبوغ خود و در واقع بیحدومرزی نبوغ خود را نمایش دهد. خاطرهی بمبارانی در بهار ۱۹۴۴ در پاریس، آغشته به خاطرات بمبارانهایی که از ژوئیه ۱۹۴۴ تا آوریل ۱۹۴۵ در آلمان شاهدشان بود، در ذهنش حی و حاضر است. او در روشنایی آن بمبارانها، در آن غرشها، آن زوزهها، آن آژیرها، لحظهای را میببیند که در آن بینظمی ذاتی جهان سرانجام در تمام ابعاد کیهانی خود به نمایش درمیآید؛ نمایشی افسانهای. انگار سایهها از زمین به آسمان پرتاب میشوند؛ خورشید از غرب طلوع میکند؛ آسفالت ذوبشدهی خیابان ژونو مانند رودخانهای جاری است و در دوردست، رود سن میجوشد. از هر زاویهای که به آن نگاه کنید، جهان وارونه به نظر میرسد و بهوضوح با جهنم ارتباط برقرار میکند. این چیزی کمتر از یک آخرالزمان نیست. جهان دیگری آشکار میشود که از هر نظر برای بشر غیرقابل سکونت است: نورهایی بیش از حد روشن برای چشمها، صداهایی بیش از حد خشن برای گوشها، زمینی که زیر پاها را خالی میکند و دیوارهایی که موقع تکیه دادن خم میشوند.
آنری گودار